غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
336
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
مردى سخت و نيرومند و بلند همت شده بود . پس فرمود تا نامش از خطبه بيندازند و او را وليعهد نخوانند . آنگاه در بندش آورد و بر او سخت گرفت . و به برادر خردسال او امير على گرايش يافت ولى او را مقام وليعهدى خويش نداد . قضا را امير على در حيات پدر بمرد و از او فرزندانى بر جاى ماند كه خليفه همه را به شوشتر فرستاد . ناصر متوجه شد كه ديگر او را فرزندى كه بعد از او در خور خلافت باشد جز او نيست ، از اين رو بار ديگر او را به ولايتعهدى برگزيد و در همان حال كه در زندان بود مردم با او بيعت كردند . عامهء مردم بغداد به او متمايل بودند . چون ناصر از دنيا رفت ارباب دولت ظاهر را از زندان بيرون آوردند و به خلافت با او بيعت كردند . چون با او بيعت مىكردند ، مىگفت : دكان بعد از عصر كى در خور بازكردن است ، كه سنم از پنجاه گذشته و اينك عهدهدار خلافت شدهام . اين خليفه آثار عدل و امن و زوال ستم را چنان كه به وصف در نمىگنجد ، آشكار كرد . اموال و املاكى كه از مردم به زور گرفته بودند و الحق اموالى بسيار و املاكى گرانبها بودند همه را به صاحبانشان باز پس داد و بسيارى از باج و خراجها را كه بر مردم بسته بودند لغو كرد . و آن بيم و هراسى را كه در ايام پدرش مردم گرفتار آن شده بودند از دل آنان بزدود . مردم نيز ثروت خويش آشكار كردند . مفسدان از سعايت و گزارشهاى بد در حق ديگران دادن دست كشيدند . براى بغداد پل عظيم ديگرى بساخت و در آن راه مالى گزاف بذل كرد . از آن پس بر روى دجله دو پل بود . دولت ظاهر قرين عدالت و امنيت ببود تا او در چهاردهم ماه رجب سال 623 پس از نه ماه خلافت ديده از جهان فروبست . در اين سال يوسف پسر يحيى پسر اسحاق سبتى مغربى بمرد . او پزشكى از مردم قادِس [ : كاديث ] بود . حكمت نيز خوانده و از آن نيك بهرهمند شده بود . همچنين به علوم رياضى آگاهى داشت . يوسف بن يحيى حافظهاى قوى داشت ، از اين رو در محاضرات نيك حاضر جواب بود . چون در آن ديار يهوديان را ملزم كردند كه يا اسلام بياورند يا از آن ديار بروند او دين خويش كتمان كرد و با همهء اموال خويش از مغرب بيرون آمد و به موسى بن ميمون قرطبى رئيس يهوديان مصر ، پيوست و از او